-
نو خسروانی / محمد جلیل مظفری
یکشنبه 23 بهمن 1401 10:58
این تبانی عجیب شعر های خسته با خیال پیر سال من دردبار و نانجیب #محمد_جلیل_مظفری https://telegram.me/mohammadjalilmozaffari
-
امضای اره / سید علی میر افضلی
یکشنبه 23 بهمن 1401 10:54
دستی برای باغ از آستین ابر نیامد برون، ولی امضای اره پای تمام درختهاست!
-
هوای تازه / کانال تلگرامی قفسه
شنبه 15 بهمن 1401 19:12
هوای تازه، هم کتاب شعر است و هم سطر سطر آن به گونهای روشن تاریخ سرزمینی را در خود نهفته دارد و از سالهایی روایت میکند که : سال باد/ سال اشک/ سال درد/ سالی که غرور گدایی کرد، توصیفی است همچون آینه و حقیقت آن روزگاران را برمیتاباند. در این مجموعه از نیماییترین شعرها به سرودههایی نزدیک به نثر میرسد که به یقین...
-
قرائت / محمد رضا راثی پور
شنبه 15 بهمن 1401 19:11
برگ چناری که ناگزیر فرو ریخت بیهده می گفت از سترونی خاک رستن هر پونه در مجاورت جوی از تپش خاک ، یک قرائت تازه ست!
-
دختران آفتاب / سمیه جلالی
شنبه 15 بهمن 1401 15:44
به انتظار لحظهی شکفتنِ جوانهها به یُمنِ سر رسیدنِ بهارِ شبپریدهها شب از پیاده میرود، شب از هجومِ لالهها چکامههای خونچکان، زمینِ خونچکیدهها شب از نگاهِ یاغیِ پرندهها، پریده/ پر پریدنِ سیاهیِ کلاغهای روسیاه کلاغهای هرزهی حصارها، عتابها کلاغهای مردهریگِ سالهای اشک و آه شیوع انقلابها، نزولِ ارتکابها...
-
آقا یا خانمِ «چیز»! / م. روانشید
شنبه 15 بهمن 1401 15:22
۱۳ بهمن ۱۴۰۱ t.me/ravanshidpoet آقا یا خانمِ «چیز» به افرادی اطلاق میشود که هیچگونه نشانهای برای هویتشناسیِ اجتماعی ندارند، یعنی در همین فضاهای مجازی نه دارای نام و نشان و مشخصات و تصویرِ واقعی هستند؛ و نه دارای موقعیت یا جایگاهِ اجتماعی. منظورم از جایگاهِ اجتماعی معروفیت (حالا به هر دلیلی) نیست، یک نانوا یا یک...
-
آخرین گل در برف زمستان / علیرضا طبایی
شنبه 15 بهمن 1401 15:13
در برگریزانی چنین، ای سرخگل، تنهاترین گل آیا چه خواهی کرد با برف زمستان، آخرین گل! ای آتش عریان روح، ای از تبار وحی و الهام با من چه خواهی کرد، با این سرد، این خاکسترین گل با من چه خواهی کرد، با خالی اجاقی مرده در خود ای شعلهی رقصنده بر خاکستر من، آذرین گل! ای شسته تن در چشمهی مهتاب سیمین، یاد شیرین چون دختر شاه...
-
فضای گمشده / سعید سلطانی طارمی
شنبه 15 بهمن 1401 15:12
آغوش یاوگی در کوچه باز بود و یک زن جوان با چترهای سوخته می رقصید. میدان پر از پرنده ی افیونی بود که در فضای گمشده ای جفت می شدند. در آسمان ، گینارباس یائسه ای جیغ می کشید و جغد ها حوالی شب می گریستند. با من کسی نبود من در چهار راه نماندم آن جا زنی، جوانی خودرا در بسته های یک گرمی می فروخت تا تا شهسوارخانگی اش زندگی...
-
برای شاعر / محمد علی شاکری یکتا
شنبه 15 بهمن 1401 15:11
در ذهن کودکی که لقمه ی نانش بوی کپک زده دارد تفسیر کودنانه ی آزادی نص صریح تباهی ست و هوش مصنوعی همچون عروسکی. من خنده می کنم به شاعری که گریه کنان بار گناه این همه آدم را نادیده می سرود پنهان به بارگاه خدا می رفت سالوس را دعا می کرد و حکم قاضی شرع همچون ردیف و قافیه در ذهنش تکرار وزن شعر و سرودش بود. شلاق را نمی دید...
-
زمزمه های طبیعت /حسین سعیدی
شنبه 15 بهمن 1401 15:06
به قله، کوه،کویر وجنگل سفر می کنیم نه برای فتح آنها، که فتحِ طبیعت سراب وخیالی بیش نیست. وبه طبیعت سفر نمی کنیم که به دیگران نشان دهیم که بهترینیم یا توانمندیم یا که جهانگردیم، بلکه شاید سفر در طبیعت فراری ست رو به جلو از چالش واضطراب جهانِ نا آرام، برای رسیدن به آشتی با خویشتن وآرامشی بی بدیل در پناهِ دستانِ...
-
ای قصه مگو / پاییز رحیمی
سهشنبه 4 بهمن 1401 11:02
هر صبح چشم باز نکردم به هیچ سو جز عکس یک تبسم شیرین در قاب خسته ای هرگز مرا نبوده بجز غم هرگز مرا نبوده بجز بغض در سینه در گلو ای عشق دور مانده غمگین ای راز سالخورده و دیرین ای قصه مگو از عمق رنج کهنه دیوار روبرو بامن سخن بگو
-
سه گانی / لیلا پور حسین
یکشنبه 27 آذر 1401 11:00
در جدال بین مرگ و زندگی، هرچه باد تازیانه میزند باز، شاخهای جوانه میزند. #لیلا_پورحسین ┄┅─═◈═─┅┄
-
تیشه / زهرا احسانی
یکشنبه 27 آذر 1401 11:00
سینهمان معدن خودخواهیهاست، در من خویش زمینگیر شدیم تیشهای رو به خودیم. #زهرا_احسانی ┄┅─═◈═─┅┄
-
پاییز / زیبا درود گر
یکشنبه 27 آذر 1401 10:58
هوای باغ و سکوت و دو بیت پاییز و ... هوای آتش از طعم دوست لبریز و ... من و تو، خش خش برگ و هوای بارانی غروب ریخته بر روسری جالیز و ... مرا دوباره به آغوش حرف دعوت کن بگو که من بنویسم تو را و یک ریز و ... نگاه شو نگاهی که آب آب شویم من و انار به لبهای شهر تبریز و ... غروب پا به شبی چنگ میزند در من به جنگ تن به تنت...
-
نشد / فردوس اعظم
یکشنبه 27 آذر 1401 10:57
میخواستی که دیو اهورا شود، نشد! مرداب همسلالهی دریا شود، نشد! این تخت و تاج - کُندهی خُشکِ ریاسَتَت بیریشه، بیجوانه، شکوفا شود، نشد! هی رنگ و آب و عطرِ ریا بر خودت زَدی تا دیوِ صورتِ تو فریبا شود، نشد! میخواستی سکوت شود مرهمِ ستم یأس و هراس در دلمان جا شود، نشد! «زنجیر» و «دار» را پَسِ هر خانه کاشتی تا دستِ...
-
والا / حسین جنتی
یکشنبه 27 آذر 1401 10:57
روزی اگر زمان به عقب رفت لَختی در آن دقایقِ بشکوه امروز را ببین زِ سرِ کوه برگرد کُنجِ غار، محمد! والا پیامدار، محمد!
-
نیماجان!/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 27 آذر 1401 08:57
آه، نیماجان! باز هم این روزها، در این فضای تیره و تاریک غرق در دود غم و ماتم و در این فصلی که دمسرد است و سرشار از سیهروزی میوزد از هر طرف باد تبهکاری ما مصیبتدیدگان بیشمار سرزمین حسرت و حرمان دردمندان، سوگواران، داغداران، غرق اندوهان چشمها گریان زخمها بر جان قلبها مجروح روحها رنجور ازسعادتماندهمحرومان...
-
شبی که نیما از دست رفت/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 27 آذر 1401 08:56
ماه آذر سال ١٣٣٨ هوای تهران و اطراف آن خیلی سرد و پرسوز شده و برف زیادی باریده بود، برای همین، در آخرهای این ماه چند روزی مدرسهها را تعطیل کرده بودند. شراگیم خواست از این فرصت استفاده کند و به یوش برود تا هم زمستان آن را ببیند و هم چند روزی را با شکار و گردش خوش بگذراند. این برنامه را در آخر شهریور میخواست اجرا کند...
-
ارک / جمشید علیزاده
شنبه 26 آذر 1401 19:59
تقدیم به مفتون امینی در آستان سرد طلوع چراغها ارک این عقابواره زخمی هنوز هم در چشم خون گرفته خورشید با دیدگان خیره نگه می کند هر چند بر سرش پاییز زود رس تاجی نهاده است ز فوج کلاغها
-
زبان الکن / محمد علی شاکری یکتا
شنبه 26 آذر 1401 19:56
تقدیم به مفتون امینی دایره تنگیست هرچه در وصف تو می گویم زبان الکن بادهای کوه است در ژرفای دره ای که شغالان هر غروب بانگ می زنند و من از ترس در تو می پیچم
-
پادشاه لخت /محمد رضا راثی پور
جمعه 25 آذر 1401 16:12
او که در آیینه غیر خویش نمی دید آمد و آغاز کرد خطبه خون را با همه آرایه و ظرافت و ایجاز هر سخنش بازتاب بود جنون را چون بز اخفش مکلفند به تایید مستمعانش که چشم و گوش ندارند! لایق این خطبه هر کسی نتوان شد، غیر همانها که عقل و هوش ندارند اوست که گنجشک را بنام قناری چند برابر به مشتری بفروشد اوست که در دیگ فکرهای حقیرش جز...
-
میخکوب / محسن صلاحی راد
جمعه 25 آذر 1401 11:22
تننادرستی دیرکی خشک است در نای یا در گلو یا در مری... یعنی دوباره میخکوب است در سینهام با سرفههای خلطآور انسانِ رعنایی همه عشقش کبوتر؟
-
بازی مرگ / مهدی رضا زاده
جمعه 25 آذر 1401 11:20
هیچ این همه من ام من که نشسته ام دربازی مرگ و سرنوشت. پیچ این جاده را عاشقانه برو به نارنج های مست که رسیدی پنجره ای آغوش مامنی ست درنگ کن بایست گوش کن به آوازهای عشق و زندگی تا هیچ این همه لبالب شود. ▫شعری از مهدی رضازاده ▫عکس: رودیگر واگلر و هانس زیشلر در نمایی از فیلم سلاطین جاده ساخته ویم وندرس
-
گریز / نزار قبانی
جمعه 25 آذر 1401 11:19
میخواهم بگریزم از سایهی خویش نشانیام. میخواهم بگریزم، از شرقِ خرافهها و ماران. خُلفا از تمامی پادشاهان. میخواهم عشق بِورزَم بهسانِ پرندگانِ پاییزی؛ ای شرق چوبههای دار و دشنهها وُ امیران. از تمامِ پادشاهان... میخواهم عشق بورزم بهسانِ پرندگانِ پاییزی ای شرقِ چوبههای دار و دشنهها، و امیران از تمام...
-
بی پناهی / سیدمرتضی معراجی
جمعه 25 آذر 1401 11:16
در عمق تاریک شب بی مهر و ماهی نه بر لبش آهی نه در چشمش نگاهی در من غرور سالها مردی فتاده مثل پلنگ زخمدار بی پناهی @walehane #معراجیـسیدمرتضی
-
قوس خون / سیروس نوذری
دوشنبه 21 آذر 1401 20:16
کور رنگم مگر که نبینم این که رنگین کمان نیست قوس خونست
-
چه کسی / محسن صلاحی راد
دوشنبه 21 آذر 1401 19:45
«چهکسی جانش را بر کف میگیرد امروز چهکسی میمیرد امروز تا که فردایی پسفردایی زندگیِ آزادی داشته باشم من؟» و صدا صدها سال است که برمیگردد عیناً. صلاحب
-
نابینا / آرسنی تارکوفسکی / اسد الله مظفری
دوشنبه 21 آذر 1401 19:45
مرد نابینایی قطاری سرد را می راند از بریانسک به سمت خانه با سرنوشت خویش سفر می کرد سرنوشت نجواکنان با او سخن گفت آن چنان که تمام قطار می توانست بشنود: چرا از کوری و جنگ رنج می بری؟ سرنوشت گفت : کم سویی و نابینایی خوب است تو هیچ گاه زنده نمی ماندی اگر که کور نبودی آلمان ها تو را نخواهند کشت که به دردشان نمی خوری -...
-
خاکسپاری / والت ویتمن /بهرنگ بهروز نیا
دوشنبه 21 آذر 1401 19:44
آه زندگی همواره، همواره مرگ! خاک سپاری های من در گذشته و اکنون چونان رخ می دهند در حالی که گام های بلند رو به جلو برمیدارم، واقع، عیان، مغرور چون همیشه؛ من، آنچه که برای سال ها بوده ام، اکنون مرده است(به عزا نمی نشینم، خشنود و راضیم!) تا خود را برهانم از شرّ آن اجساد خود، اجسادی که برگشتم و بدان جا که آنان را شکل دادم...
-
یک سبد شقایق / سعید سلطانی طارمی
دوشنبه 21 آذر 1401 19:43
سه شعر سه شاه بیت سه استعاره ی ناب سه آفتاب اینک غزل چگونه به پا خیزد؟ اینک کلام موزون با نامتان چگونه در آمیزد؟ در طول شب هماره طنین انداخت فریادتان رسا در طول شب هماره درخشید در چشم اشک ما وقتی که نام عشق از یاد رفته بود وقتی که فکر گل در ذهن شاخه ها بر باد رفته بود یاران من! شما با یک سبد شقایق بر سینه یتان پاییز...