-
خانه باران /نرگس شمس
پنجشنبه 24 مهر 1404 16:21
فنجان پر از بغض و هوای شهر دلگیر است در گوشه ی دنجی کنارم شعر میخواند من دوست دارم در نگاهم بیشتر باشی چشمان تو این چیزها را خوب می داند! سرگرم دستان توأم وقتی که می لرزد دلواپسی های تو را آهسته می خندم وقتی مجال با تو بودن نیست تا فردا در را میان لرزش دست تو می بندم حالا دو دستت خیس، لب هایت غم انگیز است هستی کنارم...
-
هذیانها /یاسر ساجدی
پنجشنبه 24 مهر 1404 16:14
میز های بدون بعدازظهر کلماتی که سخت خسته شدند هذیان ها اتاق را خوردند خواب هایم به تخت بسته شدند زاویه سمت راوی ِ بعدی است روح من در تدارک جسم است اتفاق عجیب تر آنکه سنگ قبرم همیشه بی اسم است وسط حرفهای طولانی پای بیداری اش اگر می ماند یا خودش را به تخت می بست و یا خودش را به قرص می چسباند بین ابری که شکل چشم تو شد...
-
رنجهای ازلی سعید سلطانی طارمی /محمد رضا راثی پور
شنبه 12 مهر 1404 18:26
رنج ، این حقیقت انکارناپذیر عالم هستی بار گرانیست بر دوش بشر که گویی هرگز آدمی را، تا آن زمان که جان در بدن دارد، رها نخواهد کرد. این احساس نا خوشایند خواه با خطاهای روانشناختیمان به خود تحمیل شده باشد و خواه چیزی نهفته در ذات زندگی باشد که تا آخرین قدم دوشادوش ما بیاید چیزیست که به زندگی ما معنی می دهد و لذت زیستن...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:15
گل باغ آشنایی / محمود مشفق تهرانی گل من، پرندهای باش و به باغ باد بگذر. مه من، شکوفهای باش و به دشت آب بنشین. گل باغ آشنایی، گل من، کجا شکفتی که نه سرو میشناسد نه چمن سراغ دارد. نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی نه به دست مست بادی گل آتشین جامی نه بنفشهای نه بویی نه نسیم گفتوگویی نه کبوتران پیغام نه باغهای روشن...
-
منوچهر نیستانی
پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:14
تو بیمضایقه خوبی تو جمع شاپرهها را -به شبنم سحری- -پیالههای تو از لاله- میهمان کردی. تو بامهای گلی را -به جادویی هر صبح- طلای خام زدی، رنگ زعفران کردی. تو لفظها را، این لفظهای خاکی را -که سکهاند، ولی از رواج افتاده- همه نثار گدایان و عاشقان کردی! غروب بدرقه، دنیا ز هرچه خالی بود و ماه -سائل پیری، عصازنان، گفتی...
-
و همینست که میدانم…/ محمد حقوقی
پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:14
ابر اگر موج آسمان گر دریاست … تو کجایی که بگویی که تماشا کن دیدم آن شب را، آن شب را چشمههایی که نجوشید، نجوشید از این سوی کویر ناگه از چشم تو جاری شد، جاری شد باز… باز گفتی که تماشا کن -گفتم: که جدا خواهم شد اینک، اینک تو کجایی که بگویم، که تماشا کن ماه را…! کانجا در چاه بلند افتادهست من از این قایق آرام روان،...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:13
تو بیمضایقه خوبی / منوچهر نیستانی تو جمع شاپرهها را -به شبنم سحری- -پیالههای تو از لاله- میهمان کردی. تو بامهای گلی را -به جادویی هر صبح- طلای خام زدی، رنگ زعفران کردی. تو لفظها را، این لفظهای خاکی را -که سکهاند، ولی از رواج افتاده- همه نثار گدایان و عاشقان کردی! غروب بدرقه، دنیا ز هرچه خالی بود و ماه -سائل...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:12
از شعر گفتن/ اسماعیل خویی برای تو، ای شعر! برای تو، گر کاریام هست با کارِ هرچیز، ور آزاریام هست ز آزارِ هر کس. برای تو، گر میپرم آن سوی پرزدنگاهِ شاهین، وگر مینشینم بر این سفره از لاشِ کرکس. تویی، تو، که در هیچزارِ نبودِ تو، هر عشق و هر مرگ، به هر روی و هر سو که باشد،به ارزانی پستِ پیشامدی روزمرّه است. تویی، کز...
-
پژواک / محمد رضا شفیعی کدکنی
پنجشنبه 11 بهمن 1403 15:12
به پایان رسیدیم، امّا نکردیم آغاز فرو ریخت پرها، نکردیم پرواز ببخشای، ای روشن عشق برما، ببخشای! ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست؛ ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست. نسیمی گیاه سحرگاه را، در کمندی فکنده است و تا دشت بیداریاش میکشاند. و ما...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
جمعه 19 آبان 1402 15:22
من قایقم / نیما یوشیج من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم وامانده در عذابم انداخته است در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله است آب امدادی ای رفیقان با من گل کرده است پوزخندشان اما بر من بر قایقم که نه موزون بر حرفهام در چه ره و رسم بر التهابم از حد بیرون در التهابم از حد بیرون...
-
ناگهان / سید علی میر افضلی
جمعه 19 آبان 1402 15:15
ناگهان، دلتنگ لبخندت شدم دیشب ناگهان، بوسیدمت در خواب ناگهان، باران فراوان شد ناگهان، عطر اقاقی در مشام کوچه غوغا کرد ناگهان، احساس کردم: عشق، چیزی نیست غیر از ناگهان بودن.
-
آموزگار / نزار قبانی
جمعه 12 آبان 1402 17:09
. آموزگار نیستم تا عشق را به تو بیاموزم ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند پرندگان نیز آموزگاری نمیخواهند... تا به پرواز در آیند؛ شنا کن به تنهایی پرواز کن به تنهایی عشق را دفتری نیست! بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمیدانستند! #نزار_قبانی @tahlilvarasad
-
تلخ و شیرین / جعفر صالحی
شنبه 29 مهر 1402 08:05
زندگی چون پاییز رنگرنگ است و از آن شادی و غم میبارد؛ تلخ و شیرین دارد. #جعفر_صالحی ╭━═━⊰
-
صبح امید / شاهرخ رضایی
شنبه 29 مهر 1402 08:04
زندگی آمد و گفت: آرزو باش و نمیر! صبح امّید، شکفت. #شاهــــرخ_رضایی ╭━═━⊰
-
سگ /فاطمه پور رضایی
سهشنبه 25 مهر 1402 06:10
میرانی از من گرگ حسرت را؛ چشمان تو سگ دارد انگاری؛ زیباست آیین وفاداری. #فاطمه_پوررضایی_مهرآبادی *** ╭━═━⊰
-
خلوت شاعر / جور کش
پنجشنبه 20 مهر 1402 06:19
نیما معتقد است که شاعر به برکت خلوت، شاعر است: در واقع تخیل و احساس دو بالی هستند که به یاری آن، شاعر به خود- یعنی به جوهرهی هستی- میرسد. صص، ۸۱-۲
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 20 مهر 1402 06:10
بی قهرمان / شفیعی کدکنی مستیم و در زبانهی تزویر شعلهور وانگه که سر به پیش هم آریم، بیسرود در چشممان اشارهی مستی و راستی، گوید: "برین حماسهی بیقهرمان درود!"
-
زخم / سید علی میر افضلی
دوشنبه 17 مهر 1402 07:05
گرگها رو به دشت میروند التیام زخم را؛ آدمی رو به زخمهای بیشتر!
-
وقت کشی / کانال مرور
شنبه 15 مهر 1402 16:59
تمایل اعتیادگونه و غرق شدن در اکسپلورر اینستاگرام و بازیهای وقتکُشانه (مثل Swipe Brick Breaker) یکی از نشانههای اضطراب مزمن و تمایل به گسست و قطع شدن از دنیای بیرون هست . ❌شنیدید بعضیا میگن ایکاش میشد ی مدت مغزم را خاموش کنم؟ در واقع انگار چون نمیشه ذهن را خاموش کرد، آدما با این کارها ذهنشون را در حالت خواب(sleep)...
-
تأملی در یک رباعی نزهة المجالس / نور سیاه
شنبه 15 مهر 1402 16:58
ای پرّ مگس پردۀ شکّر کرده لالایی حاجبانت عنبر کرده لعل از حسد لب تو ای آب حیات در سنگ نشسته خاک بر سر کرده. پرسشی مطرح شده است که آیا در مصرع اول، آنطور که در نزهة المجالس آمده، پروَز بخوانیم یا ضبط سفینهٔ رباعیات استانبول را درست بدانیم: پرده (۱) . حضرت آقای میرافضلی نوشتهاند: «در اینجا یک دو راهی عجیب وجود دارد....
-
چه باغها ... / محمدعلی شاکری یکتا
شنبه 15 مهر 1402 16:20
چه باغ های خفته ای امشب نفس زنان مرا به خواب روشن دریا خواهند برد و زیر نور چراغی پریده رنگ بندر برای زورق چوبی آواز موج های بلند خواهد خواند آن دورها کسی به خواب می رود و ذهن ساده ی شب بوی باغچه می ترسد آفتاب نیاید و صبح زود تلخابه های حسرت یک دیدار دهان خشک زمین را به قطره های زلالی دعوت کند که گونه های تو را خیس...
-
تسخیر / صادق عصیان
شنبه 15 مهر 1402 16:05
در تلاش افتاده تنهایی که تسخیرت کند با جهان پرجدال تازه درگیرت کند ازخیال و خاطرات سالهای سبز عشق خلوتی سازی که در آن زندگی پیرت کند بغض میخواهد فروبندد ره فریاد را اشک میکوشد فروریزد که تکثیرت کند یک طرف پوچی ، دهان واکرده در بلعیدنت یک طرف بیهوده گی خواهد که تحقیرت کند می گریزی انزوا در انزوا گم میشوی سایه پشت سایه...
-
کلمات / سید علی میر افضلی
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:46
کلماتی بفرست که خلاصم کند از دلتنگی که منور بزند در روحم. مین خنثا شده را هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست. کلماتی بفرست که به اندازهی خمپاره تکانم بدهد که به موج تو دچارم بکند که شهید تو شوم.
-
برای پیروز / محمد علی شاکری یکتا
سهشنبه 9 اسفند 1401 16:55
-
شرح درد در شعر نیمای دردمند/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 بهمن 1401 21:06
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهی خود را؟ تا کشم از سینهی پردرد خود بیرون تیرهای زهر را دلخون (وای بر من) □ شعر نیما از همان آغاز، و از نخستین سطر، شرح درد بود، دردی که او نمیدانست شرحش را با که بگوید، دردی که او را رنگپریده و خونش را فاقد گرمی و شور زندگی کرده و سرد گردانده بود. نخستین بیت از نخستین سرودهی...
-
زن زندگی میآفریند/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 بهمن 1401 21:04
[برای هشتم مارچ (هفدهم اسفند)- روز جهانی زن] زن زندگی میآفریند با دستهای دلنوازش میپروراند نسلهای تازهرس را در دامن مهرش که زایاست سرشار از گرمی مطبوع عطوفت آکنده از نرمی دلچسب محبت. آزادیاش میزان آزادی انسان است در هر سرزمینی باشد اگر بیبهره از شادی آزادی محبوس اگر باشد در بند جانکاه جفاکاری و تبعیض میپژمرد...
-
گیر / سید علی میر افضلی
چهارشنبه 26 بهمن 1401 08:01
چه تلخ است تقدیر آن تکدرختی که بینهزاران پرنده دلش، گیر یک دارکوب است
-
سه گانی / فاطمه پور رضایی
یکشنبه 23 بهمن 1401 11:02
نمرودها آتش به پا کردند؛ ما یک گلستان عشق میخواهیم اعجاز کن اعجاز ابراهیم! ┄┅─═◈═─┅┄
-
خبر چین / رویا سادات قهاری
یکشنبه 23 بهمن 1401 11:01
در شهر میپراکند تنهاییام را باد خبرچین. ┄┅─═◈═─┅┄
-
نارفیقان / لا ادری
یکشنبه 23 بهمن 1401 10:59
این نارفیقان همواره ما را با مهربانی دندان شکستند وانگاه پیش از هر خروشی لبهای ما را با بوسه بستند. ای کورِ کوراندیش، ایکاش میدیدی که آن دیوانِ مهرآیین با حاکمانِ شهرمان همگام و همدستند گفتند آزادی ولی تا نامِ نان آمد اول به انکار ایستادند بعدش میانِ سفرهای خون نشستند. از اولش دنبالِ چیزِ دیگری بودند تا آخرش دنبالِ...