-
گم شد / هومن گلهو
جمعه 31 فروردین 1397 14:26
گفتی: تنها صدا...، صدا هم گم شد زین دست نه پا که رد پا هم گم شد آنقدر خدا خدا خدا کردم تا در همهمۀ خدا، خدا هم گم شد. #هومن_گلهو @h_golhoo
-
سینه چاک / بهمن نشاطی
پنجشنبه 30 فروردین 1397 18:55
وام دار ِ عطر پاک ِ اوست گل تمام عمر را سینه چاک ِ اوست
-
می توان / محمد ابرغانی
چهارشنبه 29 فروردین 1397 20:19
می توان فریاد ها زد می توان با تیشه ای سنگین از عمر ملول طعنه بر شیدایی فرهاد ها زد می توان با چرتکه در تنگنای زندگی مهربانی کرد اما با حساب می توان تا می توانی مدعی شد در زمان امتحان اما فقط توجیه کرد در نقاب حرفهای بس فریبایی که داریم غول یک چشمیست پر آز و پر از خشم در لباس مصلحی وارسته از سود و زیان
-
خطر برگ برگ / محمد علی مودب
چهارشنبه 29 فروردین 1397 19:56
بادبان -سینه چاک توفان ها- دل به دریا زده است تا به ابد خمره خالی ست از شراب اما دل سفالی که مست تا به ابد بادها را بکش به دنبالت موج ها را ببر به اقیانوس موج دریای خویشتن تا کی ؟ بهل ای رود سر به اقیانوس بیرق فتح قله های جهان گیسوی لحظه های سرکش توست در شب سرد و کور سنگستان دل ما گرم رقص آتش توست ای کهن سال سرو...
-
باخته / محمد علی شاکری یکتا
چهارشنبه 29 فروردین 1397 19:36
ما همان باغ خزان دیده ی دلباخته ایم ماندگاران فصولیم و سرانداخته ایم خشک ماندیم به امید بهاران شب و روز از تن شاخه ی خود چوب تبرساخته ایم نزدیم ار به تولاف دل و دلباختگی توسن عاطفه دردشت جنون تاخته ایم رازِناگفته و برهان شکیبایی و عشق قصه پردازِ سحرگاهی خودساخته ایم چیست درچرخه ی خونبار زمان کزپی آن رمز این چرخ پرآشوب...
-
بعد از تو / بیژن نجدی
چهارشنبه 29 فروردین 1397 19:35
بعد از تو در سایهی هیچ درختی نخواهم ماند در ابهام سبز جنگل و در سرخی گل سرخ کنار رودی از خطوط لوقا چیزی در من تمام خواهد شد و تشویش افتادن چشمی با مخمل یا دریاچهها با من خواهد ماند کیست در بالکن که با تلخی میگرید؟ و باران هم بند نمیآید هر روز این لحظه را دارم که از پوستم تو دور میشوی... بیژن نجدی #شعر @RKaaIV
-
نامه های نیما به همسرش
چهارشنبه 29 فروردین 1397 19:34
به عالیه نجیب و عزیزم! میپرسی با کسالت و بیخوابی شب چطور به سر میبرم؟ مثل شمع: همینکه صبح میرسد خاموش میشوم و با وجود این، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است. بالعکس دیشب را خوب خوابیدهام. ولی خواب را برای بیخوابی دوست میدارم. دوباره حاضرم. من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر میآید ترجیح...
-
بهترین چیز / مقداد قنبری
یکشنبه 26 فروردین 1397 10:01
وقتی که تا یک ماهِ آینده دولت به اجرا می گذارد طرح یکسان سازیِ نرخ رفاقت را وقتی محبت در میانِ ده قلم کالا، ضروری نیست سرخطِ اخبار جهان وقتی بسیار بیش از مهربانی، عاشقِ جنگ است چون می شود کمبود ها را با کمی یارانه جبران کرد وقتی که باران نیز رفتار او سرشارِ تبعیض است فعل نفهمیدن در جمع پرتشویشِ خصلت های انسان بهترین...
-
جلال محمدی گلچین
شنبه 25 فروردین 1397 19:15
جلال محمدی متخلص به گلچین یکی از شاعران معاصر تبریزاست.نامبرده در سال 1348 در تبریز به دنیا آمد و از نسل شاعران بعد از انقلاب است که سالهای ابتدایی فعالیت ادبی خود را با شرکت در انجمن ادبی و نیز فرستادن آثار اولیه اش به مطبوعات محلی شروع کرد. به مرور با آشنایی با شاعران حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی سعی کرد زبان خود...
-
لطفا کاری به کار شعر نداشته باشید! / اسماعیل امینی
شنبه 25 فروردین 1397 18:46
اشاره: لطفاً برای شعر بودجه تعیین نفرمایید! لطفاً کنگرهی شعر و مسابقهی ادبی برگزار نکنید! لطفاً از چاپ اولین مجموعه شعر شاعران جوان حمایت مالی نفرمایید! مرحمت فرموده و دیگر شب شعر برگزار نکنید. اصلاً مرحمت فرموده ما را مس کنید. به خاطر خدا دیگر به ما سکه طلا و سفر سیاحتی و زیارتی جایزه...
-
آیا شعر عاشقانه همیشه دارای مخاطب خاص است یا بدون آن هم میتواند شکل بگیرد؟ / سعید سلطانی طارمی
شنبه 25 فروردین 1397 16:33
عشق، عاشقی و صفات و حالات آن، همچون دیگر تجربه ها و معرفتها میتواندبلاواسطه روی در مخاطب خاص داشته باشد، همچنین میتواندبه عنوان یک معرفت عاطفی برمبنای اندوخته های ذهن شکل بگیرد و مخاطب خاصی نداشته باشد. بسیار دیده شده که شاعر اشاره به زلف دراز یارش داشته در حالی که در عالم واقع زنی که دوست میداشته زلفهایش کوتاه...
-
البته واضح و مبرهن است که / ضیا موحد
جمعه 24 فروردین 1397 19:50
کتاب البته واضح است و مبرهن که حکم رساله ای در مقاله نویسی دارد توسط شاعر و منتقد معاصر جناب دکتر ضیا موحد در ۲۲۸ صفحه و توسط اانتشارات توس منتشر شده است. توضیح مولف : وقتی دبیرستان بودم دانش آموزان دنبال انشایی می گشتند که به درد هر موضوعی بخورد .جمله معروف البته واضح و مبرهن است که اگر قدری در مورد این موضوع پر...
-
دیوارها / محسن صلاحی راد
سهشنبه 21 فروردین 1397 20:00
متروک و مردهریگ و بلاتکلیف درمانده پشتِ خانهی همسایه در هایوهوی ساختمانی که پای آن انبوهِ کارگرها سیمان و ماسه را با کاسههای زخمی پیمانه میکنند و مینوشند ... *** ما خم شدیم و با هم خندیدیم هرچند دیوارهای شهر از تلخگریههای شهیدان پُر بود ما در گوشِ هم بهنجوا از عشق و از جوانی گفتیم هرچند دیوارهای شهر از نعرهی...
-
هدف فرعی /محمد رضا راثی پور
یکشنبه 5 فروردین 1397 19:35
تهیه مطلب برای هر شماره سیولیشه ایجاب می کند که مدت طولانی در سایتها و وبلاگهای ادبی جستجو کنم و وقتی را که البته ارزشش را دارد به این کار اختصاص دهم اما آنچه به نظر من جای دریغ و تاسف دارد تجربه های رها شده و انرژی هایی است که در نیمه راه به هر علت منصرف شده اند و تحت الشعاع بی اقبالی یا مشغله های دیگر بدون بازخورد و...
-
واردات / مصطفی علوی
شنبه 4 فروردین 1397 09:05
ما نباید جنس بنجل از پکن وارد کنیم ما نباید مهر و تسبیح و کفن وارد کنیم خودروی ملی اگر تولید می شد بیشتر هیچ می رفتیم از خارج لگن وارد کنیم؟ سر بچرخانی فراوان است در اطرافمان واقعا زشت است از جایی لجن وارد کنیم ما که مسئولانمان شاخند در تولید آن پس چرا از کشورِ ترکیه«ون»وارد کنیم؟ قدر کافی مفت خور داریم،لازم نیست پس...
-
عشق عصیانگر / افشین یداللهی
شنبه 4 فروردین 1397 09:03
نیمه جانی بر کف کوله باری بر دوش مقصدی بی پایان قرن ها پشت افق سحری سرگردان که در آن آتش کم نور نگاهی تنها سینه ساکت صحرای سحرگاهی را مثل یک آینه ی رو به برهوت پی سوسوی نگاهی دیگر بی ثمر می کاود وحشتی بیگانه در سراپای وجود لذتی پر آشوب پای محراب سجود در دل ویرانی آخرین دلخوشیم چشم ویرانگر توست خسته از جنگیدن آخرین...
-
نکته ها
شنبه 4 فروردین 1397 09:02
هرچه اندوه درون شما را بیشتر بکاود، جای شادی در وجود شما بیشتر میشود. مگر کاسه ای که شراب شما را در بردارد همان نیست که در کوزه کوزه گر سوخته است؟ مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد، همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟ هرگاه شادی می کنید ، به ژرفای خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی به جز سرچشمه اندوه...
-
چرا از سال نو متنفرم / آنتونیو گرامشی
شنبه 4 فروردین 1397 09:00
هر روز صبح آن هنگام که در زیر آسمان ملالآور بیدار میشوم، احساس میکنم که امروز «سالنو» است. دلیل اینکه از روز خاص سالنو متنفرم این است که همچون زمان سررسید مالی ثابتی است که حیات و شور انسانی را به نوعی نگرانی سودانگارانه با ترازهای مالی پایان سالاش و یا قسطهای معوقه و بودجههایی برای مدیریت جدیدش تقلیل میدهد...
-
داروش شایگان / قربان عباسی
شنبه 4 فروردین 1397 08:58
داریوش شایگان فرزانه برجسته ایرانی دار فانی را بدرود گفت.اندیشه ورزی که اندیشهاش باغی بود سرشار از فلسفه و شعر و حکمت و زبانش چشمه خنک که جویندگان دانش و فرزانگی و فلسفه از آن سیراب میشدند.دروغ نگویم من داریوش شایگان متأخر را دوست داشتم همان اندیشه ورزی که صادقانه از نسلش گفت که گند زدند و همهچیز را به هم ریختند...
-
یا مدیر التلغرام / محسن الوان ساز
شنبه 4 فروردین 1397 08:56
اولین برکات سال نو دامن مضاى فجازى ( به تعبیر بافنده قالی) را گرفت. همان که قول داده بود انگشتش را به دگمه فیلترینگ نرساند قرار است با آرنج یا نواحی مرکزی و جنوبی بدنش این کار را انجام دهد و تلگرام فیلتر می شود البته ما بچههای دهه شصت با شست آشنایی دیرین داریم و برایمان غریب نیست از همان بچگی هم اگر کسی شیطنت می کرد...
-
نکته ها
شنبه 4 فروردین 1397 08:55
▪️خلاصهای از کتاب چنین گفت زرتشت قسمت اول: پیشگفتار زرتشت 7 شامگاه فرا رسید، مردم پراکنده شدند، اما زرتشت بر روی زمین، کنارِ جنازهیِ بندباز غرق اندیشه شده بود. اما سرانجام زرتشت از جای بر میخیزد و با دلِ خود چنین میگوید: (به راستی، زرتشت امروز چه صِیدی کرد! او نه یک انسان که یک نعش صید کرد.) (منظور از صید...
-
میلاد / بیژن الهی
شنبه 4 فروردین 1397 08:50
من همان شیخ کبیرم، پایهای دارم بلند؛ پس شدم طفلی، مرا این دایگان، گهواره بند، مأمنم زیر لحدها در میان شوره زاران؛ مادرم زایید، آری، والدِ خویش (این عجب دان!) دخترانم نیز گشتند، آه، یکسر، خواهرانم؛ نیست این کارِ زمانه، نیست این کار زِنان هم. #بیژن_الهی @daar_vag
-
فراقی / قیصر امین پور
شنبه 4 فروردین 1397 08:49
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند، نه بایدها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم، باشد برای روز مبادا اما در صفحههای تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد، روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه...
-
شاعر / شیرکو بیکس
شنبه 4 فروردین 1397 08:48
ای دختر زیبا تو نه شاعری و نه نقاش لیکن من هردوی آنها اما چه کسی این را میداند که این چشمان توست که همه شب این شعرها را دزدکی به من میدهد چه کسی میداند این انگشتان توست که نقاشیهایم را میکِشد من از این میترسم که روزی چشمها و انگشتانت این راز را بر ملا سازند و به خیابان و محله و اهل دنیا بگویند در واقع این مرد...
-
حس / سید علی میر افضلی
شنبه 4 فروردین 1397 08:47
درختی که آتش بگیرد مرا بهتر از دیگران میشناسد من از چشمهای کسی ناگزیرم که در شرح تابیدن او رگم حسّ مرداد جیرفت دارد.
-
نجوای فاتح / محسن صلاحی راد
شنبه 4 فروردین 1397 08:46
کجاست عقل؟ کجاست؟ کجاست آشنای آبهای بیکرانگی؟ کجاست آن چراغِ راهبر به جاودانگی؟ سوارِ فیلها و اسبهای چوبیات شدی به فتحِ قلعهها شتافتی نه شاه نه وزیر را، نیافتی! نیافتی!... کجاست عقل؟ کجاست؟ چراغ را بهخیرگی به تیرگی فروختم بگو به باد تا دمی بایستد بایستد بگو بگو که سوخت... سوخت... سوختم!... کجاست آن چراغِ...
-
زاد مهرنوروزی / محمد علی شاکری یکتا
شنبه 4 فروردین 1397 08:46
گشتم، هزارمرتبه گشتم تفتیده چون درخشش خورشید درغبار. رفتم، هزارمرتبه رفتم با قامت تکیده و پاهای پینه دار. دیدم هزارمرتبه دیدم در چرخش نگاه درختان نشسته ای با گیسوان شرقی و چشمی پراز بهار. گفتم، هزارمرتبه گفتم روییده ای چو جنگل سبزی به قلب خاک ای زاد˚مهرِ زندگی ای روشنی˚ تبار! سروده ای از دفتر"سرگردانی درآینه های...
-
غزل / امیر دادویی
شنبه 4 فروردین 1397 08:45
تب کرده دستم درتماس شانه های او بسیارها گفتند .از افسانه های او پا میگذارند از دل دروازه های شهر تهدید را.تکفیر را.بیگانه های او یا می شوند این روزهای تازه را شاعر در دفتر سردرگمی دیوانه های او پرواز را کنج قفس درخواب می بینند پرواز گم شد در تن پروانه های او حل میشدم درگوشه ی سردر گمی هایم درجدولی که حل نمیشد خانه های...
-
عیدانه / سالار عبدی
شنبه 4 فروردین 1397 08:41
عید است ، نگاهی به نگاهم بخروشان در کورۀ سرخ لبت ، اَنگور بجوشان ای ناز ترین ، حالتٍ زیباییِ ممکن ای اوج ترین سمفونی ناز – خروشان رَد می شوی از مولوی و سعدی و خیام تا داغ شود کاسبی دست - فروشان صد بار تو را گفته ام از فتنه بپرهیز هرگز نکنی تکیه به دیوار ، که موشان ... پَستَند و حسودانه فقط چرب زبانند این پشت سرت ،...
-
شعری از شارل بودلر / ترجمه آسیه حیدری
شنبه 4 فروردین 1397 08:40
مست کنید ، مست ، تنها همین تا که درهم نشکند زمان ، شانه هایتان را مست ؟ مست چه ؟ شراب ، شعر یا تقوا ؟ تنها مست ، گاهی بر پلکان کوشکی ، بر علف های سبز گودالکی در انزوای دلگیر اتاقی بیدار اگر شوید رنگ اگر ببازد مستی پس ، از باد بپرسید از ستاره از موج از پرنده بپرسید از ساعت دیواری از هرچه دور می شود هرچه ترانه می خواند...