.

.

آنگونه / امیر دادویی

آنگونه دیدمت

...آنگونه ای که پرستو بهار را

در سرسرای چمن

آنجا که روح خسته ی فانوسم

هرگزبکار نیامد

درفرصت هماره ی خورشید

 دروازه های فصل 

گشوده شد

وهجوم سبزها

لختی درختان را

آبرویی دوباره بخشید

و بخشندگی  ابر بی قرار را

آنگونه دیدمت

آنگونه ای که پرستو بهار را




بداهه

تقدیمتان