.

.

سهراب سپهری و ترسیم نقشه صلح / علی گل گلاب



بسیاری بر این عقیده اند که سهراب، سیاست گریز بود، اهل سکوت و تماشا و عرفان و... منظورشان از عرفان نیز گوشه گیری و انزوای شاعرانه بود. بویژه در عصری که ناسیونالیسم و مبازره اجتماعی و چریکی و شعرهای سیاسی  و اعتراضی، جو و جریان غالب بود، این نگرش بر او و اندیشه اش و این خوانش از افکارش رواج یافت.

اما به گمانم سهراب این نبود.

پس از دو جنگ جهانی، و دقیقتر  بعد از پیدایش دولت مدرن از قرن ۱۶ میلادی و جنگهای مذهبی که مرزها را تغییر می داد یا تثبیت می کرد، نقشه جهان، #نقشه_جنگ شد و  حفاظت از #مرزها و #پرچمها قربانیان زیادی گرفت  و هنوز می گیرد.

مرزهای مصنوعی، انسانهای بسیاری را از هم جدا کرد. مرزهایی که بر اساس #نژاد و #مذهب و #قومیت و ساده ترش #ملیت شکل گرفت اما امروز می دانیم که این مرزها از همان زمان  و هنوز منشا جنگ و درگیری است.

در آن فضای وحشتناک، سهراب، در اندیشه اش صلح و همزیستی مسالمت آمیز جریان داشت. اندیشه #مدارا_و_مروت.

او اهل کاشان بود اما می دانست  و یا به این شهود رسیده بود که  بر اثر #سفر_ژنها  ممکن است نسبش به فرای مرزهای ایران برسد، فرای مذهب کنونی اش و... اینکه قوم و  نژاد و زبان، محصول ارتباطات است نه یک امر ازلی.


اودر #ایوان_چراغانی_دانش از #پله_مذهب تا #ته_کوچه_شک  بالا  رفته بود و می دانست قطار سیاست خالی ست.

و  میدانست اهل کاشان است، اما

شهرش کاشان نیست که به گفته او:

"شهر من گم شده است"

سهراب سپهری با تاب و با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته بود.

برای همین او به #آغاز_زمین  نزدیک بود.

آغازی که هنوز رقابت قابیلها و هابیلها قربانی نداشت.

#علی_گل_گلاب


https://telegram.me/aminghalam