بسیاری بر این عقیده اند که سهراب، سیاست گریز بود، اهل سکوت و تماشا و عرفان و... منظورشان از عرفان نیز گوشه گیری و انزوای شاعرانه بود. بویژه در عصری که ناسیونالیسم و مبازره اجتماعی و چریکی و شعرهای سیاسی و اعتراضی، جو و جریان غالب بود، این نگرش بر او و اندیشه اش و این خوانش از افکارش رواج یافت.
اما به گمانم سهراب این نبود.
پس از دو جنگ جهانی، و دقیقتر بعد از پیدایش دولت مدرن از قرن ۱۶ میلادی و جنگهای مذهبی که مرزها را تغییر می داد یا تثبیت می کرد، نقشه جهان، #نقشه_جنگ شد و حفاظت از #مرزها و #پرچمها قربانیان زیادی گرفت و هنوز می گیرد.
مرزهای مصنوعی، انسانهای بسیاری را از هم جدا کرد. مرزهایی که بر اساس #نژاد و #مذهب و #قومیت و ساده ترش #ملیت شکل گرفت اما امروز می دانیم که این مرزها از همان زمان و هنوز منشا جنگ و درگیری است.
در آن فضای وحشتناک، سهراب، در اندیشه اش صلح و همزیستی مسالمت آمیز جریان داشت. اندیشه #مدارا_و_مروت.
او اهل کاشان بود اما می دانست و یا به این شهود رسیده بود که بر اثر #سفر_ژنها ممکن است نسبش به فرای مرزهای ایران برسد، فرای مذهب کنونی اش و... اینکه قوم و نژاد و زبان، محصول ارتباطات است نه یک امر ازلی.
اودر #ایوان_چراغانی_دانش از #پله_مذهب تا #ته_کوچه_شک بالا رفته بود و می دانست قطار سیاست خالی ست.
و میدانست اهل کاشان است، اما
شهرش کاشان نیست که به گفته او:
"شهر من گم شده است"
سهراب سپهری با تاب و با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته بود.
برای همین او به #آغاز_زمین نزدیک بود.
آغازی که هنوز رقابت قابیلها و هابیلها قربانی نداشت.
#علی_گل_گلاب
https://telegram.me/aminghalam