.

.

شکوه بانگ رهائی/محسن صلاحی راد


اگرچه سخت شکسته‌ست بالِ فریادت

شکوهِ بانگِ رهایی نرفته از یادت

غمی که پایِ تو را بسته با طنابِ سکوت
نشسته بر سرِ آوازهای آزادت

چنین‌که کلبه‌ی مخروبه‌ی کلاغانی
چگونه زار نگریم به‌یادِ آبادت؟

دریغ آتشِ عشقی که در مصافِ جنون
فروختی به فریبیّ و داد بر بادت

هنوز خاکِ تو بویِ امید می‌شنود
که لب به نغمه گشاده‌ست جانِ آزادت.


تهران، آتلیه‌افراز
15 تیرماه 1391 جلالی