.

.

در دایره قسمت/محمد رضا راثی پور


بی مهر رخت تاراست ،آفاق سحر بر من

هر آینه  بگشاید  خورشید ، شرر بر من

بسم الله اگر داری  قصد من شوریده !

تا تیغ به دست توست ، خصم است سپر بر من

کاش آه سحر گاهم ، می کرد اثر بر تو

تا یک مژه چشم تو می کرد نظر بر من

اکسیر بقا گو شو، ارزانی بی دردان!

کز عمر نشد حاصل جز خوف و خطر بر من

امروز شبیه پار، پار آینه ی پیرار

تکرار سیه بختی ست این راهگذر بر من

هر برگ بدست باد، طومار پریشانیست،

کز قافله ی چنگیز آورده خبر بر من

در حزن پسین گاهان روح شهدای باغ

انگار که می خواند آهنگ سفر بر من

بگذار بگردد چرخ بر میل گران جانان

در دایره قسمت بس خون جگر بر من!

پیران شهر 25 آذر 75