تبر ز صاعقه بر دوش چون تبر داران
عبور می کند از بیشه های شب ، باران
ز پشت پنجره ها با هراس می نگرند
هزار چشم به غلطیدن سپیداران
دمیده از افق خواب ها سپیده ولی
گواه ظلمت یلداست چشم بیداران
به یاد سرخ تو ای شیر خفته! می نالند
به همنوایی طوفان تمام نیزاران
کدام فصل در این باغ آشیان کرده ست؟
که لب ز نغمه فرو بسته اند جو باران
همان حکایت سرخ تو و زمانه ی توست
سر بریده ی عطار و تیغ تاتاران
بیا!که خشم هراسان گزمگان گوید
شکسته اند قُرق را دوباره عیاران
selam Aziz dsotum yasha ...cox yasha
غزل شما زیبا ، استوار، پرمحتوا و ماهرانه ساخته شده است. خوشحالم که زندگی فرصت خواندن آن را عطاکرد