.

.

عشق آغشته به رنگ/محمد حسین پژوهنده


محمد حسین پژوهنده

دختر برگ رُزم ... چه شکوفا شده است!

و چه سبز است امروز،

و چه شفاف و بلورین که تو گویی عکسش از پشت نگاهم پیداست؛

ماهی قرمز دریای جنوب،

در سرابی موّاج، به زیارت آمده است.

راه شیری چه شلوغ است امروز .. راهیان دوشادوش !

حیف .. که کمی پست و بلندی دارد. 

عشق آغشته به رنگ، 

که از آن .. ؛ مرشد قونیه صحبت می کرد:

«عشق هایی کز پی رنگی بود، 

عشق نبود عاقبت ننگی بود»  

شاید این را میخواست: 

رنگ ها را قاطی،

تا که بیرنگ پدیدار شود[1]؛

وه چه اندازه شگفت،

شبنمی تازه روی برگ گلی..

و نسیمی تازه،

و کمانی رنگین،

تا کجا قصد چه کاری دارد،

بُنه دانی را آیا.. قصد یغما دارد؟

یا گیسوی نخلی را تا پریشان سازد.. یا ببافد از نو،

و اقاقی ها را و شقایق ها را و زمرد ها را،

آه.. بید مجنون جا ماند؛

و گل آبی زرد قرمز؛

که یورو.. و دلار.. خون بهایش هستند؛

تا نوازش بکند؛ 

دست و پایم را من نیز ... جمع باید بکنم، 

تا کمانگاه هماره رنگین ... زیر راه شیری سر زند باز از نو، 

و درودی از نو ... و دوباره بدرود ! 

1394/3/21- مشهد. 

--------------------------------------------------

[1] . سفید تنها جمع نوری همه رنگهاست.  و سیاه یعنی نبود مطلق هیچ رنگ و نور به طور کلی. و در آسیبی که رنگ بر روی افکار می گذارد می گوید: 

«چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد،

موسیی با موسیی در جنگ شد»