.

.

دریایی 3/ یدالله رویایی


سکوت، دسته گلی بود

میان حنجرهٔ من

ترانهٔ ساحل،

نسیم بوسهٔ من بود و پلک باز تو بود.

بر آب‌ها پرندهٔ باد،

میان لانه‌ها صدها صدا پریشان بود.

بر آب‌ها،

پرنده بی‌طاقت بود.

صدای تندر خیس،

و نور، نورِ ترِ آذرخش،

در آب آینه‌ای ساخت

که قاب روشنی از شعله‌های دریا داشت.

نسیم بوسه و

پلک تو و

پرندهٔ باد،

شدند آتش و دود

میان حنجرهٔ من،

سکوت دسته گلی بود.