تصویر تلخ خاطراتی وهم آلود
هرشب هر آنچه ماند از روزم همین بود
روزم ولی ... تکرار راهی در خیابان
از خانه ای تا این اتاق تنگ و محدود
کارم ... نشستن در سکوت چند دیوار
پشت دری با میله هایی سرد مسدود
ذهنم ... کلافی مبهم و سر در گم و گنگ
رویای تلخ آرزویی روح فرسود
تنها همین ... یک آرزو یک حسرت و ... بس
یعنی درختی تَر، کز او برخاسته دود
هر چه گذشت از روزهای عمر دیدم
این زندگی چیزی بجز دردم نیفزود
موی سپید ؟... آه آینه می بینی ؟ ... آری
از دست رفتم چون همه من هم ... ولی زود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
( سروده ای از سالهای دور
همراه با تابلویی از استاد محمود معراجی)