.

.

کرباس / محمد ابرغانی


همین یک تکه کرباسست !

   ... و می بلعد بدون وقفه آن حلوای با زور و تقلا  آمده از خوان غارت را

همین یک تکه کرباسست آقا جان

خوشا آنکس که وقت دست شستن از تعلق ها سبکبارست

و در پشت سرش جز رحمت و یاد نکویی نیست

امان از حرص و آز آدم خاکی

..... سه خرما را به یک یورش چپاند در دهان خویش

پسر یک چای دیگر هم بیاور شد گلویم خشک!


درون خاطرش اما

هزاران فکر رنگار نگ و مسخ و چرتکه انداز

برادر ها

مگر از قصه قابیل ....

ویا از فتنه قارون


همین یک تکه کرباسست از دنیا نصیب ما

و می گوید

و انبوه عزاداران

هزازان فکر رنگارنگ اندر سر

هزاران چرتکه در ذهن!


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد