.

.

کاش /مریم باقریان


کاش میشد که عروسک باشم

تا لب طاقچه ای بنشینم

دور از این همهمه های مبهم

دل ببندم به لب خندان

کودکی بازیگوش

کاش میشد که عروسک باشم

تا که در پنجره ی چشم سیاهم

ننشیند اشکی!

تا بخندد لب خشکیده ی من

به تمام غمها

به دل آدم ها

به نگاه نگران مهتاب

درسیاهی و سکوت!

کاش عروسک بودم

سینه ام خالی بود

از وجود قلبی

که پر از حس حقارت باشد

خانه ی درد و شکایت باشد

خالی از رنج،رها از ماتم

دل به چشمان خدا می بستم

به امید عشقی

که بتابد بر من

تا ابد چون خورشید

کاش میشد که عروسک باشم...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد