"جواد جمیل" از شاعران معاصر عراق است. او در سال ۱۹۵۴ به دنیا آمد و از سال ۱۹۸۱ در تبعید و خارج از عراق زندگی می کرد. مهندس عمران است و چند دیوان شعری دارد. بیشتر اشعار او آزادی خواهانه و ظلم ستیزانه است و پس از سقوط حکومت بعث مجددا به وطن خویش بازگشت.
دستور ایست به من دادند
تمام لباسهایم را گشتند ، تمام وسایلم را..
حتی چشمانم را گشتند
فریاد زدند : یافتیم .. شاعری اشکشهایش را از دست ما فراری داده است !
- او جنایتکار جنگی ست ،
- چرا که برای زیبائی ترانه ای سروده است !
- او همراه خود چیزی دارد که گفتنی نیست
- در پهلوی چپ خویش قلبی دارد !
- دهانش را بگردید
- ببینید میان لبهایش چه چیزی پنهان کرده است ؟
- قربان ! او زبانی پنهان کرده است !
- او پدیده ای شگفت انگیز است .
- از کجا آمده است ؟
- به خدا سوگند او جانور عجیبی ست.
- چگونه زندگی می کند ؟
- در حالی که هم اشک دارد وهم قلب و هم زبان !
تصویر گندمگون تو را
از میان چشمهایم ربودند
جامه های سپید و پاکیزه ام را پاره پاره کردند
مرا به جنون متهم ساختند
به قلبم دشنه زدند تا عصاره ی رنگ آوازهایم را بگیرند..
مرا به خاک سپردند ،
من اما همچنان
در آرامگاه خویش
آهنگهایم را می نوازم ...
شعر را به زبان اصلی در ادامه بخوانید :
حکایة الحیوان الغریب
أوقفونی
فتشوا کل ثیابی ، و بقایا الامتعة
فتشوا حتی عیونی
وتنادوا : قد وجدنا ، شاعرا هرب منا أدمعه !
- انه مجرم حرب ،
- قد تغنی بالجمال !
- انه یحمل شیئا ، لایقال
- عنده فی الجهة الیسری من الاضلاع قلب !
- فتشوا فی فمه ،
- ماذا تجنی الشفتان ؟
- سیدی یخفی وجدناه لسان !
- انه شیء عجیب !
- جاء من أی مکان ؟
- انه والله حیوان غریب !
- کیف یحیی ،
- حاملاً دمعاً ، وقلبا ً و لسان !!
*****
سرقوا صورتک السمراء ،
من بین عیونی
مزقوا أثوابی الطاهرة البیض ،
رمونی بالجنون
طعنوا قلبی ، کی یعتصروا لون لحونی
دفنونی ،
غیر انی لم أزل أعزف فی قبری لحونی !