.

.

غزل / علی رضا قاضی مقدم


سرو ِ بالا زده از پشت و پس پرچین ها!

ساحت سبز اساطیری فروردین ها!


انقلاب هوس آلوده ی تابستانی!

اوج لرزیدن دست و دل خرماچین ها!


آفتاب عطش افزای صلاط سر ظهر!

روشنی بخش دل روشن روشن بین ها!


ما کجا و قد و بالای تو ای عشق کجا؟!

گاه گاهی سرکی هم بکش این پایین ها 


چنگ در موت بیاندازم و دریا بگذار

باز زیبا شود از شیطنت دلفین ها


شب به یاد تو سر خسته نهادم سر سنگ

سنگ با یاد تو شد گرم ترین بالین ها


سنگ سهم من بی خواب، تو آرام بخواب

بالشت نرمی بال و پر بلدرچین ها


نیست جز خال لبت نقطه ی پایانی بر

این دماری که برآورده غم از غمگین ها


بر سر زلف تو گمراه نمی ماندم اگر

داده بودم کش و قوسی به والضّالین ها


به خدایت برسان از من مغضوب، سلام

آه! پیغمبر لامذهب ما بی دین ها !




نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد