.

.

فرصت / محمد سعید میرزایی

‍ نمی گویم همین شبهای ابرآلود برگردی

تو فرصت داری اصلاً تا ابد...تا زود برگردی

 

تو فرصت داری از هر جای این تقویم بی‌تاریخ

بدون هیچ مرز، ای عشق نامحدود برگردی!

 

تو فرصت داری ای زیباترین فردای فرداها!

سحرگاهی که خواهی ماند، خواهی بود...برگردی

 

به میعادِ غزلهایی که کامل می‌شود با تو

تو باید ای زنِ کامل! زن موعود! برگردی

 

بیا موهات سمت باد را تغییر خواهد داد

تو دریایی، تو باید بر خلافِ رود برگردی

 

همین یک غنچه باقی مانده از این شاخهٔ مریم

همین کافیست تا یک صبحِ خیلی زود برگردی...

 

محمد_سعید_میرزایی


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد