در بی آفتابی دراز کشیده
شب
با تن ِپنهانش
و دیوار ِ هوایی که جا به جا نمی شود
از بی خبری ِ ماه می گوید
در محاق ِ رویاهای درازش
مثل
آینه که در غبار فراموشی
###
کافی است
از دور دستی تکان بدهی
یعنی می بینمت
تا
شب بیدار شود
هوا به جنبش درآید
و ماه
خود را
آینه ی ِ
تاقچه ی ِ دیدارت
بداند
94.6.9